تبليغاتX
< سـلطــــــــــــــــان قلبــــــــــها -

سـلطــــــــــــــــان قلبــــــــــها

گفتیم زندگی کنیم تا عاشق بشیم اما عاشق شدیم و طلب مرگ نمودیم

همه رفتن کسی با ما نموندش

کسی درد دل ما رو نخوندش

همه رفتن ولی این دل ما رو

همون که فکر نمی کردیم سوزوندش

خیال کردم که این گوشه کنارا

یکی دارد هوای حال ما را

یکی هم این مییون دلسوز ما هست

نداره آرزوی رنج ما را

عجب بالا و پایین داره دنیا

عجب این روزگار دلسرده با ما 

یه روز دور و برم صدتا رفیق بود

منو امروز ببین تنهای تنها

همه رفتن کسی دور و برم نیست

چنین بی کس شدن در باورم نیست

اگر این آخرا این عاقبت بود

به جز افسوس هوائی در سرم نیست...

 

دو تا چشمام همه جا دنبال تو میگرده با نبودنت دلم با غصه ها سر کرده

شب و روز در پی تو من همه جا رو گشتم یکی گفت غصه نخور اوون داره

بر میگرده

کاشکی میشد دوباره باز همو پیدا بکنیم سفره ی عشقمونو با هم دیگه وا

 بکنیم

کاش توو این شهر غریب صدای آشنا بیاد دل من هواتو کرده فقط هم تو رو

میخواد

کسی مثل تو نشد کسی مثل تو نبود فقط از خدا میخوام که بیایی زودِ زود

که بیایی زودِ زود...

چشای تو نور کوچه باغ روزه

چشای من ظلمت شب نیازه

با هم دیگه رازو نیازی داشتیم

حکایتِ دور و درازی داشتیم

امّا پس از اوون آشنایی اوون همدلی اوون هم زبانی

از گرد راه اوومد جدایی

رفتی و چشم به رام گذاشتی توو این قفس تنهام گذاشتی

حالا نمیدونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد

کاشکی چشامون باز توو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه

فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه

فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط سیاوش |